يکشنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٧
درباره ما|صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|نقشه سايت
لینک ها

 

 
 
 

پايگاه اطلاع رساني دولت

 
 

 
  مركز طبع و نشر قرآن كريم

 

 

  فراخوان دومین همایش بین المللی سواد رسانه ای و اطلاعاتی با موضوع خانواده

 

 

پيشينه روابط فرهنگي

پيشينه روابط فرهنگي
 جمهوري اسلامي ايران و افغانستان

 

 

     در حقيقت موقعي مي توان به طور مجزا از عبارت " روابط فرهنگي " براي ايران وافغانستان استفاده نمودكه بپذيريم در يك مقطعي روند جدا شدن و از بين رفتن وحدت سياسي شكل گرفته باشد ، والا تا قبل از آن به هيچ عنوان نمي توان بر مردماني كه در درون جغرافياي واحد ، داراي حيات فرهنگي بوده اند تفكيكي قايل شد.
داشته هاي فرهنگي وتوليدات ادبي و فرهنگي در اين سرزمين كه هر از چند گاهي با تغيير سلسله ها و با سليقه هاي مختلف مديريتي هم روبرو مي شدند ، آن قدر قوي و درهم تنيده بوده كه اين آمد و شدهاي حكام ومقامات لشكري و كشوري نمي توانسته مانع جدي بر سر راه اين حيات فرهنگي باشد. اما اين يكدستي و وحدت سياسي و ارضي سرانجام در دوران افشاريه شكسته شد ومقدمات بروز و ظهور يك واحد سياسي جديد در منطقه فراهم گشت .
بعد از مرگ نادر شاه افشار فرماندهان ارشد نظامي او بر سر كسب قدرت باهم اختلاف پيدا كردند و از ميان آنها احمدخان ابدالي در افغانستان و كريم خان زند در ايران به سلطنت رسيد و كار احمد شاه ابدالي با بيست وشش سال سلطنت درسال 1747 ميلادي برابر با 1160 هجري قمري آغاز گرديد .
تا قبل از احمد شاه ابدالي ، افغانستان وجود خارجي نداشت واوست كه آن را مي سازد. بخشي از نامه او به خطاب به سلطان مصطفي عثماني نيز گواه اين مطلب است :
" ...... بنا به تقدير قيوم قدير نادر شاه از ابيورد و دره جز خروج كرد و به مرور خراسان وعراق وفارس و آذربايجان بل جميع مملكت فسيح الفحست ايران وهندوستان وتركستان را مسخر ساخته و شجره استقلال تمامي سران و سركردگان ايلات واحشامات مملكت ايران را از پاانداخته دست تعدي وجود بر ايل جليل افغان دراز نمود ، آثار تسلط به ظهور آورد ........ "
پس از استقرار دولت نوپا در افغانستان ، كشمكشهاي شاه زادگان افغان پديدآمد اينان هر كدام براي پيش برد مقاصدشان به دربار ايران وگاهي انگليس در هند متوسل مي شدند.
مشكلات داخلي اين دولت و روابط خارجي آن بيشتر بر محور جنگها ، سياست بازي ها و رقابت هاي استعمارگران انگليسي و روسي رقم مي خورد . مسئله هرات يكي از حادثه ترين محورهاي ارتباط بين ايران وافغانستان شد كه نهايتاً با اعمال نفوذانگليس پايان يافت و اين شهر طي معاهده پاريس در سال 1857 متعلق به افغانستان شد .
تحولات پيش آمده در روابط سياسي بين دو كشور علي رغم همه فراز ونشيب ها نتوانسته بر پيشينه فرهنگي كه ريشه در مشتركات قوي فرهنگي دارد تاثير منفي داشته باشد جدا شدن هرات ، مسئله آب هيرمند ، قرارگرفتن ايران در بلوك غرب ، روي كارآمدن كمونيست ها ي طرفدار شوروي در افغانستان ، وقوع انقلاب اسلامي ايران ، اشغال افغانستان ، شكل گيري جهاد وتيره شدن روابط ج.ا.ايران با دولت افغانستان ، روي كار آمدن طالبان ، سقوط طالبان و شكل گيري دولت موقت افغانستان و حضوراشغالگران امريكايي در اين كشور را مي توان از اين قبيل مسائل دانست .
مشتركات فرهنگي به مدد نخبگان فرهنگي درهمه فراز وفرودها سعي تلاشش اين بوده كه اين دو پيكره جدا شده از يكديگر فقط به جداشدن سياسي وجغرافيايي بسنده كرده باشند و پيوندهاي فرهنگي منقطع نگردد البته مشتركات در برخي مواقع بسيار قوي تر از همت نخبگان و ارگانهاي فرهنگي نقش آفريني كرده اند والا شتاب به تحولات به گونه اي بوده كه به بهانه هاي مختلف مي شده تا موجبات قطع ارتباط فرهنگي را پديد آورند اما وزن پيشينه مشتركات به اندازه اي بوده وهستند كه حتي اگر روابط فرهنگي بين دو كشور و دو ملت فاقد متولي و كارگزار رسمي باشد آنان اثر وكار خود را خواهند داشت در چند دهه گذشته قبل از انقلاب اسلامي ايران همواره برخي از فرهيختگان ايراني اين نكته را مد نظر قرار داده و آن را به همتايان افغانستاني خود گوشزدكرده اند كه نبايد به گونه اي عمل شود تا سمت و سوي مطالعات ، تحقيقات ، اظهار نظرها و نتايج كار آنها منجر به جدا شدن از سابقه كهن فرهنگي و ادبي شود. آنان ضمن ارايه چنين پيشنهادها و اعلام خطرهايي در اين خصوص بيشتر بر تقويت مشتركات وداشته ها تاكيد مي كردند وهميشه با ملايمت ونرمي با طرف مقابل برخورد كرده اند كه از جمله اين اقدامات مي توان تأليف كتاب " افغان نامه " توسط مرحوم دكتر محمودافشار يزدي را برشمرد. ايشان صراحتاً اعلام مي كند بعد از علاقه به وطنم ايران هيچ كشوري را به اندازه افغانستان دوست ندارم وبعد از افغانستان پاكستان را دوست دارم . و درجايي مي گويد ‌، ادبيات وشعر از امور معنوي ومشترك است . وحدت ادبي و فرهنگي غير از وحدت سياسي ، وحدتوطيني وعلي مي باشد كه هر ملتي جداگانه براي خود داردوي همچنان معتقد است ، همانقدر كه تاريخ سازي را براي افغانستان نمي پذيرد ، به انحصار در آوردن مشاهير و مفاخر گذشته ادبي و فرهنگي را كه در افغانستان پرورش يافته وزندگي كردند را فقط براي ايران به صلاح نمي داند .
" .....من سعي كرده ام ميان ايران وافغانستان دوستي ايجاد كنم . افغانها وايرانيان دركتب درسي خود هميشه چنين نكرده اند مخصوصاً در افغانستان كه با تاريخ سازي اختلافات تازه اي به ظهور رسانيده اند. ‌"
...... وقتي نويسندگان ايراني بدون توجه به افغانستان مستقل امروز ، شعرا و علمايي را كه زادگاه و يا پرورشگاه آنان افغانستان بودده است تنها به خودنسبت مي دهند به اعتبار اينكه درزمان حيات آنان افغانستاني بصورت امروز وجود نداشته ، نويسندگان افغان هم بدون توجه به ايران آنها را منحصراً بنام خود ثبت مي نمايند ......"
وي همچنين درخصوص در هم تنييدگي اين پيشينه فرهنگي مي گويد:
" ......... وقتي به تاريخ سرزمين ايران و سراسر فلات ايران ، زنان ايران و مذهب ايران قديم نظر مي افكنيم مي بينيم ناحيه اي كه امروز به نام افغانستان ناميده مي شود غالباً هسته ومايه وپايه ايران بوده است . نژاد آرين وايراين كه از آسياي وسطي به فلات ايران سرازير شد اول در افغانستان قرار گرفت .
يك قسمت مهم فلات ايران را همين افغانستان تشكيل مي دهد ، مذهب زردشت ابتدا در بلخ افغانستان نشو و نما كرد. زبان پهلوي اشكاني در خراسان بزرگ كه قسمتي از آن همين افغانستان فعلي است به عرصه رسيده وجاي خود را به پهلوي ساساني داده است .زبان دري كه همين فارسي فصيح كنوني باشد ازسغد و سمرقند و بخارا و بلخ كه آنها هم جزيي از خراسان آن روز كه افغانستان امروز هم جز ديگرش بوده سرچشمه گرفته وشيرخورده و در بلخ و غزنه افغانستان پرورش دوره جواني خود را ديده است .
دو تا از دربارهاي سلطنتي ايران كه وقتي مركز ثقل سياست وادب بوده ، زمان سلطان محمود غزنوي و زمان شاهرخ وسلطان حسين بايقرا درهرات افغانستان قرار داشته است .
در روزگاران گذشته ، افغانستان وايران چيزها وافتخارهاي مشتركي داشته اند كه بهر دو به ارث رسيده است و تجزيه بردار نيست ، مانند يك پرده نقاشي و يا يك نگين الماس قيمتي .
البته تكيه بر وجود چنين پيشينه فرهنگي صرفاً از سوي ايرانيان مطرح نبوده است . بلكه فرهيختگان افغاني هم به اين نكات پرداخته اند بطور نمونه مرحوم سرور گويا اعتمادي طي سخنراني در انجمن ادبي ايران پيرامون ارتباط معنوي بين دو كشور مي گويد :
"..... حسن استقبال و بذل تفقد وتوجه آقايان نسبت به اين برادر خويش بهترين گواه وجود يك اتحاد خلل ناپذير معنوي ودر ارتباط قديم ادبي در بين ايران وافغانستان محسوب مي شود و اميدوارم اين رشته استوار ملي وادبي كه از هزاران سال قبل بدين طرف استوار و پايدار بوده همواره وتا ابد برقرار بماند. "
 همچنين مرحوم خليل ا... خليلي كه سروده است :

غزنه با شيراز دارد ربطهاي معنوي                            قصه بسيار است من در اختصار آورده ام
ملت افغان وايران غمگساران همند                          غمگساران را حديث غمگسار آورده ام

و يا اينكه ميگويد :
به اختلاف زمين وزمان جدا نشوند                       جماعتي كه شدند از ازل مهم مأنوس
سخنوري وسياست زهم جدا باشند                      چنانكه عالم معنوي و عالم محسوس

درخاتمه اين بخش جا دارد تا اشاره اي هم بشود به سروده شادروان دكتر سيد محمد محيط طباطبايي با نام " من و برادر من " كه آن رابراي جناب آفاي دكتر روان فرهادي يكي از فرهبختگان افغانستاني فرستاده است .
من و برادر من خيرخواه يكديگرم                      دوتاي زاده زيك جفت مادر و پدريم
من وبرادر افغان مهربان دل  من                          به دوستاري هم درزمانه مشتهريم
زهر چه مي نگري مي توان گذشت ولي             از اين برادري خويشتن نمي گذريم
زمين و باغ و سرا بالسويه شد تقسيم                   كه هر كدام ، در آن سهم خاص خود ببريم
كنون به حصه مضرور خويش ساخته ايم              بدانچه سهم برادر شدست . بي نظريم
درون حصه مقسوم خانه موروث                         نشسته ودر آن ، مالكانه بهره وريم
ولي كمال پدر جامه نفيس نبود                           كه هر يكي بتوان وصله اي از آن بدريم
مفاخرپدرما مشاع باقي ماند                                نمي توان بفروشيم يا زهم بخريم
زبان و دين وخط وعلم و كارنامه او                   كنون بجاست ، كه در آن شريك يكدگريم
خداي را به كه گويم ؟ برادران محيط                كه ما نصيب برادر جدا ز خودشمريم

    به هر حال روابط فرهنگي بين دو ملت ودو كشور تا قبل از اشغال افغانستان ووقوع انقلاب اسلامي درايران بايك چنين باورها ، مدارا كردنها وملاطفت هاييكه ريشه در مشتركات فيمابين داشته برقرار بوده است . اما پس از اين حفظ همين رويه ومقطع ضمن تاكيد بر پايدار بودن و پايدار ماندن تمامي مشتركات و پيشينه فرهنگي ، يك عنصر ازميان ساير عناصر فرهنگي مشترك بيشتر خودنمايي كرد .
عنصردين ومشتركات ديني بسيار پررنگ تر از گذشته بروزكردو واژه هايي همچون جهاد ، مجاهد ، هجرت ، مهاجر ،حمايت از مظلوم ، ومسلمان حمايت از نهضت هاي آزادي بخش ميدان دار روابط فرهنگي گرديدند.
هر چند كه اين شرايط جديد منجر به قطع رسمي روابط بين دو دولت شد اما مشتركات و پيشينه قوي فرهنگي كارآيي خود را داشت و هر دو جامعه بطور خواسته ويا ناخواسته در تعامل با هم بودند.
بخش عظيمي از مهاجرين ومجاهدين در ايران در گير اين ارتباط فرهنگي شدند ، بسياري از اهل ادب و فرهنگ افغاني كه در غير از ايران سكونت داشتند از طريق مراكز فرهنگي ج .ا.ايران به اين تعامل پرداختند كه اوج ارتباط فرهنگي از طريق كشور ثالث مربوط به شهرهاي كويته وعلي الخصوص شهر پيشاور پاكستان قلمداد شدند.
پس از پيروزي مجاهدين ، اولين حركت از طرف ج .ا.ايران براي پايه گذاري نوين روابط رسمي فرهنگي بين دو كشور آغاز شد و خانه فرهنگ ايران در شهر مزار شريف افتتاح گرديد ولي با سقوط اين شهر و اشغال آن توسط طالبان اين مركزبه آتش كشيده شد.
بعد از سقوط طالبان وتشكيل دولت موقت اسلامي افغانستان و ورود ج .ا.ايران به قضيه بازسازي افغانستان مقرر گرديد تا درخصوص بازسازي فرهنگي اين كشور نيز گامهاي موثري برداشته شود درهمين ارتباط كميته فرهنگي ستادبازسازي متولي پرداختن به موضوعهاي فرهنگي وروابط دو جانبه اي گرديد كه ريشه در مشتركات فرهنگي وتمدني داشت . بدنبال هزينه هاي مادي ومعنوي كه در اين خصوص مي شد ضروري بود تا مسئله تاسيس رايزني فرهنگي ج .ا.ايران در كابل مطرح شود كه نهايتاً در تابستان 1382 اين امر تحقق گرديد.
اينك بايد منتظر بود تا با استفاده از امكانات وتسهيلاتي كه در هزاره سوم در اختيار مي باشد شاهد ساماندهي ، تقويت و گسترش روابط فرهنگي و پويايي اين پيشينه ومشتركات قوي فرهنگي دوملت باشيم .